تبليغاتX
..زندگی یه آدمه خونه به دوش..از همین ا..
مسافری در هند و داستان های زندگی در دنیا(از همین الان تا همیشه)

me

زندگی سخت و مشکلات دیگه وقتی واسه نوشتن نذاشتن...!

یکی از نکاتی که من لمس کردم این بود که این مشکلات هستند که حقیقت انسانها رو نشون میدن...

همه مشکل دارن اما مهم اینه که کی از این مشکلات سربلند در میاد!

من مدتی هست که اصلا وقت واسه سر خاروندن هم ندارم «درس و کار و زندگی» چه برسه به پست آپلود کردن...

انشاالله در پستهای بعدی پی گیر مطالبی که قولشون رو داده بودم میشیم و بیشتر در مورد هند و این چیزا پست میذارم

پیروز و سربلند باشید

+ نوشته شده در  شنبه 18 مهر1388ساعت 4  توسط سمباد  | 


خدایا فقط خودت میتونی کمکمون کنی........

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 تیر1388ساعت 12  توسط داداش علی  | 

هیسسسسسسسسسسسسسسسس

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 تیر1388ساعت 12  توسط داداش علی  | 

فرياد نزن اي عاشق که فريادرسي نيست
فرياد نزن اي عشق که دلداري نيست


فرياد نزن اي درد و رنج که قلب مهرباني نيست
فرياد نزن اي قلب که مرحمي نيست


                                                فرياد نزن اي دل،دل که همواره خون نيست

                                                     فرياد نزن اي چشم که آغوش گرمي نيست



+ نوشته شده در  سه شنبه 2 تیر1388ساعت 12  توسط داداش علی  | 

اوریانا فالاچی روزنامه نگار برجسته ایتالیائی ، از وینستون چرچیل سئوال میکند ، آقای نخست وزیر شما چرا برای ایجاد یک دولت استعماری و دست نشانده به آنسوی اقیانوس هند میروید و دولت هند شرقی را بوجود می آورید ، اما این کار را نمیتوانید در بیخ گوشتان، یعنی در کشور ایرلند که سالهاست با شما در جنگ وستیز است انجام بدهید ؟
وینستون چرچیل پس از اندکی تامل پاسخ میدهد : برای انجام این کار به دو ابزار مهم نیاز داریم که آن دو ابزار را در ایرلند در اختیار نداریم . روزنامه نگار میپرسد . آن دو ابزار چیست ؟
چرچیل پاسخ میدهد : اکثریت نادان ، و اقلیت خائن.

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 تیر1388ساعت 12  توسط داداش علی  | 

بارون داشت نم نم میومد.منم در حال رفتن به سر کار بودم.اومدم سوار تاکسی بشم که یهو تصمیمم عوض شد و گفتم بهتره یه قدمی بزنم.شروع به قدم زدن کردم.کلاه کاپشنمو کشیدم روی سرم تا عینکم خیس نشه و لک نیفته.بد جوری تو فکر بودم.خیلی حواسم به اطراف نبود.راستش نمیخواستم که باشه چون واقعا بعضی اوقات از دیدن برخی صحنه های عجیب و غریب حسابی بهت زده میشم و خیلی وقتا که قدم میزنم تصمیم میگیرم که سرمو پایین بندازمو کف کوچه خیابونو متر کنم.در حال حرکت بودم که به سر خیابون اصلی رسیدم.از اونجا به بعد سوار تاکسی شدم.

عجب از این مردم .آقا اینا بد فرم قاطی کردن.اصلا معلوم نیست دارن چی کار میکنن.فقط دارن تو هم میلولن.هر کی به فکر خودشه و جالب اینکه به دیگران به چشم مانع نگاه میکنه و فکر میکنه باید ازش رد بشه.این موضوع که گفتم نه فقط در مورد ماشین و خیابون و عابر پیاده بلکه در مورد همه چی.حتی تو زندگیها و در مورد نزدیکانشون کاملا مشخصه.اشاره کردم به خاطر اینکه مصداق این مسئله رو تو خیابون خوب میشه دید.گر چه همه جا این نکته مشهود.از ادامه این قسمت اجتناب میکنم.....چرا که شما نیز بسیار میدانید.....

به راستی این مردمان را چه شده ؟

چه بلایی سرشون اومده ؟

چی کارن و دارن چی کار میکنن ؟

البته به نظر من مشکل همه اینه که یه چیزی رو گم کردن .........       هدف      ...........

این طور نیست !!!!!؟؟؟؟

نظر شما چیه ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 اردیبهشت1388ساعت 21  توسط داداش علی  | 

نمونه این سوال در وبلاگ کاناداجون وخیلی وبلاگهای دیگه مطرح شده اما من اینجا به بررسی مواردی پیرامون این مطلب از دیدگاه خودم میپردازم.امیدوارم با ارائه افکار خود به هر چه بهتر و کاملتر شدن این مطلب کمک کنید.

فکر میکنم هر انسانی که مهاجرت میکنه و شهر و دیار و اطرافیان خودش و همچنین خاطرات خودش رو جا میذاره و میره حتما برای خودش دلایل محکمی داره که این کار بزرگ و مشکل رو انجام میده ودر غیر اینصورت در اثر احساسات و شاید تبلیغ افراد سود جو این کار رو انجام میده که مطمئنا استوار و پایدار نخواهد بود و موفقیتی حاصل نخواهد شد . من در این پست میخوام راجع به اونهایی بنویسم که دلایل محکمی برای رفتن دارن.

ببینید بعضی ها به خاطر بدست آوردن آزادی و بعضی های دیگه به خاطر بدست آوردن زندگی راحت تر – امنیت – آسایش – تامین آینده خود و فرزندانشان – محبت و ....... و یا برخی برای بدست آوردن ترکیبی از این موارد ویا مواردی دیگر مهاجرت میکنند .

ولی در نهایت همه و همه بدنبال یک چیزند : ... آرامش ...


به نظر من آرامش یک امر درونی و فردی است. یعنی هر شخصی در هر کجای دنیا و با هر سطح زندگی و با هر دین و آئینی باید درون آروم و مطمئنی داشته باشه. خوشحال باشه و راضی از زندگی خود و خودش که این  امر در سایه داشتن آرامش مطلق میسر میشه. یعنی به نظر من فرقی نمیکنه که شما کجای این دنیا زندگی میکنین این مهمه که شما آرامش مطلق و درونی داشته باشین.
روح کمال جو و حقیقت طلب تمامی انسانها موضوعی انکار ناپذیر است و از آنجا که هر انسان برای رسیدن به این آرامش مطلق که در سایه تعالی و تکامل روح و درون انسان ایجاد میشود در تلاش است و از طرفی انسان در این دنیا در قالب موجودی مادی است و با مادیات سر و کار دارد پس ناچار بخش مهمی از وقتش را باید صرف رفع نیازهای مادی خود بکند و ابتدا به آرامشی نسبی (مادی) برسد تا آنوقت بتواند در مورد تعالی و تکامل روح خود که در نهایت به آرامش مطلق و درونی میرسد کاری انجام دهد.
البته این دو آنقدر هم از هم مجزا نیستند چرا که شما و من میتونیم در سایه رفع نیازهای مادی خود به رفع نیازهای معنوی خودمون هم برسیم. و مسئله ای که در اینجا جالب به نظرم میرسه اینه که وقتی در احوال و سیر زندگی تمامی فیلسوفان و بزرگان تاریخ بشریت و خصوصا آنهایی که برای رسیدن به آرامش درونی خود تلاش میکردند مینگریم به این نکته دست می یابیم که فقیرترین آنها حداقل مایحتاج زندگیشان از راهی تامین میشده و یا با تلاش خود آنرا به گونه ای که وقتی برای فکر کردن در خود و جهان پیرامون خود داشته باشند بدست می آوردند و یا به زبان خودمونی محتاج نون شب نبودن.چرا که در این مورد یک فیلسوف بزرگ آلمانی میگه : من فقیر بوده ام و ثروتمند هم بوده ام. هر دو مشکلات و مسائل خود را دارد ولی ثروتمند بودن بسیار بهتر از فقیر بودن است و یا علی(ع) میفرماید :اگر از دری فقر وارد خانه ای شود از در دیگر ایمان از آن خانه خارج میشود.
با توجه به این نکته میخوام بگم هیچ کدوم از اونها برای رسیدن به آرامش مطلق و تکاملشون سدی بر سر راه نداشتن. یعنی تمام وقت خود رو برای رسیدن به آرامش درونی و آسایش خاطر خود صرف رسیدن به مایحتاج مادی و آرامش نسبی خود نمیکردند. به حتم در سایه وجود همین آرامش و آسایش مادی به پشتوانه علمی وفرهنگی چند هزار ساله ایران بود که انسانهایی بزرگ چون سعدی ها و ابن سیناها و دانشمندان و فیلسوفان در این مرز و بوم برانگیختند. و همین طور است زائیده شدن دانشمندان و فیلسوفان و هنرمندان بزرگ معاصر و به تبع آن پیشرفت فکر و اندیشه و زندگی مردمان غرب در بسیاری از کشورهای توسعه یافته بواسطه فراهم آوردن راهی برای دستیابی چه بسیار آسانتر به زندگی مادی انسانها. به گفته دکتر حسابی : جهان سوم جایی است که اگر شخصی  بخواهد مملکتش را آباد کند باید زندگیش را از دست بدهد و اگر بخواهد زندگیش را آباد کند باید مملکتش را خراب کند. یعنی هیچی.....

میدونید وقتی شخصی برای تامین ابتدایی ترین احتیاجات زندگی مادی باید دست به هر کاری بزنه و تمام وقت خودش رو صرف کنه و حتی وقت کمی برای نگاه به درون خودش نداره دیگه جایی برای رسیدن به خود و سیر در درونیات خود نداره. اینطور شده که در بسیاری از کشورهای جهان سوم که اکثر اونها بواسطه وجود فرهنگ غنی و یا پایبندی به دینی محکم و متعالی تا سالیان سال بر ضد اشغالگران معنوی و مادی شان مبارزه کردند امروزه شاهد زوال و نابودی اخلاقی و دینی و بسیاری از ارزشهای محکم چند هزار ساله شان و همچنین عقب ماندگیشان هستیم. البته کسانی هستند که در همین کشورها به گوشه ای رفته اند و در حال پیمودن راهی سخت برای رسیدن به آرامش درونی خود میباشند.(که به نظر من بخش مهمی از رشد و تعالی بشر در اجتماع و در تعامل با انسانها رخ میدهد.)ولی این یک راه است. هر کس برای رسیدن به کمال و آن آرامش مطلق راهی را انتخاب میکند که البته مهاجرت به جایی دیگر که در آنجا برای رسیدن به خواسته ها و نیازهای مادی نباید تمام وقت خود را صرف کرد و زمانی برای اندیشیدن به درون نیز وجود دارد راهی بسیار خوب است.
و در این مورد باید یه چیز دیگه هم بگم برای اونهایی که خیلی دم از غربت میزنن. این موضوع خودش یک پست دیگه نیاز داره ولی به نظر من وطن جایی که آدم در اونجا به آرامش مطلق دست پیدا کنه.
در آخر آرزو دارم در تمامی انتخاب های زندگیتون موفق باشین.
درود به همه شما.

Lake Louise in Canada’s Banff National Park

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 فروردین1388ساعت 14  توسط داداش علی  | 

دوستان وبلاگ از همین الان تا همیشه با خونه به دوش یکی شدند تا بهتر شوند.......
+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 فروردین1388ساعت 14  توسط سمباد  | 

سلام یه مدتی بود که به دلیل مشکلات مختلف وقتی نداشتم که پستی آپلود کنم...اما دوباره به دلیل درخواست عزیزان ادامه خواهم داد....

پیروز و سربلند باشید...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 اسفند1387ساعت 18  توسط سمباد  | 

راستش طی سوالاتی که از من پرسیده شد تصمیم به کامل کردن پستی که اسمش بالا هست گرفتم...

ببینید من نه به کسی میگم از کشورش خارج بشه نه به کسی میگم که در کشورش بمونه...چون به من ربطی نداره و معمولا سوالات در این مورد رو من پاسخی نمیدم...اما واجب دیدم که یکسری از مطالب وبلاگ رو کاملتر کنم...
باز تاكيد مي كنم كه اين مطالب صرفاً ديدگاههاي شخصي و بر اساس يافته هاي من است و ممكن است همگان با آن موافق نباشند .


۱- دلايل و انگيزه هاي ادامه تحصيل ( به خصوص براي جوانان ايراني )
ابتدا چند سئوال كليدي را مطرح مي كنم :
 
۱-  چرا قشر جوان در كشور ما اينهمه متقاضي ادامه تحصيل علاقه مند هستند؟
۲-   آيا درصد اين تعداد متقاضي به نسبت ساير كشورها طبيعي است يا نه؟
۳-   آيا هدف واقعي از ادامه تحصيل بين متقاضيان افزودن به بار علمي و توشه ي دانش است؟
۴-   آيا در بين مردم ساير كشورها همين ميزان علاقه مندي به ادامه تحصيل وجود دارد ؟
 
پاسخ دقيق به اين سئوالات نيازمند مطالعات آماري و بررسي است كه امكان آن لااقل براي من وجود ندارد.با اين حال سعي مي كنم با معلومات فعلي در خصوص اين سئوالات بحث كنم .
در خصوص سئوال اول بايد گفت در اينكه ايرانيان مردماني دانش دوست هستند شكي نيست ؛ اما شرايط نامناسب اقتصادي و عدم امنيت شغلي يكي از مهمترين انگيزه ها است .به گونه اي بسياري از جوانان سعي دارند با ارتقاء مدرك تحصيلي خود ، به جايگاه كاري مطمئن تري دست يابند.مدرك گرايي به جاي كارايي نيز به اين موضوع دامن زده است .
داشتن مدرك تحصيلي بالاتر بسياري از جوانب زندگي ايراني ها را تحت تاثير قرار داده است .ازدواج ، ترفيع شغلي ، يافتن جايگاه شغلي ديگر و افزودن به منابع درآمد مالي را مي توان در اين بين برشمرد . 
اين در حالي است كه شخصاً شاهد بوده ام در بسياري موارد در دانشگاههاي داخل در سطح كارداني و كارشناسي، دانشجو با اجبار خانواده و يا گريز از سربازي و بدون كمترين انگيزه در حال تحصيل است.
من چنين شرايطي را در هند(و همچنین مالزی و چند کشور دیگری که سفر کرده ام) كمتر ديده ام .منظورم اینه که: این دانشجو است که انتخابگر آینده خویش است نه رتبه و غیره....یعنی كسي كه دردانشگاه درس مي خواند بنا به علاقه ي خود و نياز دروني به دنبال تحصيل ست و دانشگاه رفتن تنها راه كسب درآمد نيست و باعث فخر نمي شود.لذا اين نسبت متقاضي در ساير كشورها كمتر ديده مي شود .
همين شرايط اجتماعي باعث شده است نسبت متقاضيان به ادامه تحصيل به كل جامعه افزايش يافته و معضل كمبود فرصت هاي شغلي تخصصي را براي كشوري كه جهت اشتغال برنامه ي موفقي را اجرا نكرده است ، به همراه بياورد . به اين ترتيب پاسخ سئوالات ديگر هم داده شد .


۲-     دلايل ادامه تحصيل در خارج از كشور

آيا ادامه تحصيل در مقاطع عالي ( فوق ليسانس و دكتري ) در داخل كشور امكان پذير نيست ؟
اعتراف مي كنم با تمام تلاشي كه در داخل كشور براي جذب متقاضيان ادامه تحصيل صورت گرفته است ، ظرفيت پذيرش موسسات آموزش عالي در سطوح فوق الذكر براي جذب دانشجويان كافي نيست .به عنوان مثال چندي پيش شنيدم كه يكي از دوستانم در سطح فوق ليسانس يك رشته ي فني و مهندسي در دانشگاه پيام نور در حال تحصيل ، آن به صورت غير حضوري است . همه مي دانيم كه ماهيت رشته هاي رشته هاي فني و مهندسي به گونه اي است كه نيازمند كارگاه ، آزمايشگاه و تجهيزات كمك آموزشي است . تصور كنيد يك مهندس برق قدرت بدون اينكه نمونه ي پستهاي فشارقوي برق را ديده باشد و تنها بر اساس شكل آنها در كتابها فارغ التحصيل شود . كارايي او در دنياي واقعي چقدر است ؟ و همين طور رشته هايي مثل كامپيوتر ، صنايع و ... . بگذريم.
با وجود اضافه شدن ظرفيت دنشگاههاي سراسري – آزاد – پيام نور و ... در سطح كارشناسي ارشد من شاهد هستم كه بسياري از دانشجوياني كه در حال حاضر در هند مشغول تحصيل هستند ، در اين مقطع درس مي خوانند . آيا امكان قبولي آنها در داخل كشور وجود ندارد؟ به نظر من مهمترين دليل خروج از كشور دسترسي به امكانات آموزشي بالاتر ، سطح علمي بهتر ، زبان انگليسي و نزديك بودن شهريه آنها به شهريه دانشگاههاي داخلي است .

شخصاً شاهد بوده ام كه چگونه بسياري از دانشجويان متاهل به دور از خانواده در خارج از كشور در حال ادامه تحصيل هستند .
دليل ديگر ادامه تحصيل در خارج از كشور مهاجرت است .يعني همه دانشجويان مشغول به تحصيل در خارج از كشور قصد بازگشت به ايران را ندارند .آنها به هند و يا كشور تحصيلي خود مانند دروازه اي براي مهاجرت به كشورهاي مهاجر پذير ديگر نگاه مي كنند .تعداد افرادي كه پس از فارغ التحصيلي از هند به استراليا ، كانادا و ... مهاجرت كرده اند كم نيستند .
 


۳-     دلايل انتخاب هند به عنوان كشور مورد نظر براي ادامه تحصيل


اولين سئوالي كه مطرح مي شود اين است كه آيا هند بهترين گزينه براي ادامه تحصيل است ؟ مطمئناً خير .دلايل آن را در بخش مشكلات ادامه تحصيل در هند خواهيد خواند .با اين حال دلايل زير باعث شده است بسياري از دانشجويان دانشگاههاي هند را براي ادامه تحصيل انتخاب كنند :


۱-      هزينه يكي از مهمترين فاكتورهاست . زيرا بسياري از دانشجويان با هزينه ي شخصي خود در اينجا مشغول به تحصيل هستند . هزينه هاي زندگي و شهريه ي دانشگاهها در هند كم و بيش مشابه ايران بوده و يا اندكي کمتر و بيشتر است و اين موضوع باعث شده است هند طي چند سال گذشته بيشترين مخاطب را به خود جلب كند . ( داخل پراتز عرض كنم كه اين در حالي است كه تقريباً همه ي دانشجويان عرب و حتي از كشوهاي آفريقايي مانند اوگاندا و ...به صورت بورس با دريافت مخارج بر حسب دلار از كشور مطبوع خود در اينجا درس مي خوانند كه براي كشور ما با آن منابع سرشار باعث تاسف است .اين مطلب را تقريباً همه ي دانشجويان ايراني حاضر در اينجا مي دانند)

۲- انتخاب دین و آزادی...موضوع این است که هند کشور ادیان است و آزادی بیش از اندازه هند همگان را حیرت زده کرده است ٬یک موضوع مهم میباشد و همچنین امنیت چشمگیر هند باعث مجذا کردن هند از مالزی و سایر کشورها میباشد...
۳-جايگاه كشور هند در بين كشورهاي در حال توسعه و نزديك بودن به تكنولوژي روز . غير از هند كشوري مانند مالزی نيز در دسترس است . ولي مدتي است كه متقاضيان ايراني ( به خصوص كساني كه مدرك زبان ندارند) در اخذ پذيرش از هند دچار مشكل شده اند .پس با در نظر گرفتن سطح بهداشتی و مسائل دیگر موجود در شبه قاره دانشجویان مالزی را انتخاب میکنند. البته دانشجويان ايراني در حال تحصيل در اوكراين ، تركيه ، استراليا ، كانادا و اخيراً كشورهاي حوزه ي خليج ... نيز كم نيستند .

۴- هزينه هاي ادامه تحصيل در هند

راستش من اطلاعی از وضع کنونی ایران ندارم اما با اخباری که از دوستان و سایتهای خبری دریافت کردم ٬شاهد یکسری افزایش قیمت در ایران بوده ام....ببینید اینجا بهشت نیست...در همه جای دنیا تورم هست و مردم هم همیشه ناراضی از تورم هستند...

تجربه ي من نشان داده است كه اغلب دانشجوياني كه در هند درس ميخوانند با هزينه ي شخصي خود (Self finance) مشغول تحصيل هستند . يكي از سئوالاتي كه اغلب متقاضيان ممكن است از خود بپرسند اين است كه هزينه ي واقعي تحصيل در كشوري مثل هند ماهيانه چقدر است؟ در پاسخ بايد گفت كه تجربه ي اغلب دانشجويان ثابت كرده است كه هزينه هاي واقعي اقامت و تحصيل در هند بيشتر از آن چيزي است كه از طرف سايتهاي اينترنتي براي جلب دانشجو اعلام مي شود . با وجود اينكه هزينه هاي واقعي به سبك زندگي افراد برمي گردد اما می توان گفت که قیمت بعضی از اجناس از ایران گرانتر است . با يك نگاه واقع بينانه بايد گفت بسياري از دانشجويان متاهلي كه در اينجا مشغول به تحصيل هستند در سال بيش از هشت ميليون تومان هزينه مي كنند كه با در نظر گرفتن شهريه دانشگاه اين رقم چيزي حدود ده ميليون تومان خواهد شد(بدون فرزند) . زيرا بسياري از هزينه هاي ضروري توسط شركتها ي اخذ پذيرش به درستي اعلام نمي شود . يكسري از اين هزينه هاي مستتر شامل مواردي مانند: بليط رفت و برگشت به ايران - وديه اوليه مسكن – اياب و ذهاب – سرويس و شهريه مدرسه – هزينه ي ماهيانه ي تلفن و اينترنت كه بسيار هم بالاست – خريد وسايل منزل و ... مي باشد . اين رقم براي دانشجويان مجرد بين ۶ تا ۹ ميليون تومان در سال خواهد بود(البته براي يك زندگي معمولي). اين در حالي است كه براي اغلب دانشجويان در حال تحصيل در اينجا امكان دريافت كمك هزينه از سوي دانشگاه به ويژه در دوره ي كارشناسي ارشد ميسر نمي باشد . در جمع می توان گفت که با براوردهای بنده (با قیمتهای کنونی ایران) ٬هند کشوری مناسب برای ادامه تحصیل میباشد و مخارج آن چیزی در حدود ایران است (با کمی اختلاف) .

خوب این بحث رو در اینجا به پایان می رسانیم...در پستهای آینده حتما به بررسی نکات زیر می پردازم:

- مشکلات ادامه تحصیل در هند

- روشهای اخذ پذیرش براي متقاضيان ادامه تحصيل در هند

- پيشنهادهاي من براي اخذ پذيرش

- راهنماي آمدن به هند

سربلند باشید

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 شهریور1387ساعت 3  توسط سمباد  |